اسیون . [ ] (اِخ ) ابن اثیر در ذکر اخبار اردشیربن بابک گوید: و کان فی سواحل بحر فارس ملک اسمه اسیون یعظم ، فسار الیه اردشیر فقتله و قتل من معه و استخرج له اموالاً عظیمة. (کامل ابن اثیر چ مصر ج 1 ص 167).
( آسیون ) آسیون. [ وَ ] ( ص ) آسیمه : گر نه عشقت کرد آسیون مرااز چه رو ...
فرهنگ عمید
( آسیون ) سرگردان، آسیمه، سرگشته، حیران: گرنه عشقت کرد آسیون مرا / از چه رو سرگشته و آسیونم (منجیک: شاعران بی دیوان: ۲۴۴ ).
فرهنگ معین
( آسیون ) (وَ ) (ص . ) آسیمه ، سرگشته .
فرهنگ فارسی
آسیمه، سرگشته، سرگردان، حیران ابن اثیر در ذکر اخبار اردشیر بن بابک گوید : و کان فی سواحل بحر فارس ملک اسمه اسیون یعظم فسار الیه اردشیر فقتله و قتل من معه و استخراج له اموالا عظیمه .