اسیری . [ اَ ] (اِخ ) از شعرای قائین است . فکرش اسیر طره ٔ دلبران مضامین رنگین : بسان حلقه ٔ خاتم که خالی از نگین باشد نمایان است خالی بودن جایت در آغوشم .
(صبح گلشن ص 24).
اسیری . [ اَ ] (اِخ ) ابن صحیفی . یکی از شعرای شیراز است . این بیت او راست :دلم پر است ز خون بر دلم مزن انگشت که همچو ش...
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص . ) اسارت ، اسیر شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
اسیری (ز ۹۶۷ق)شاعر ایرانی. در روزگار شاه طهماسب اول صفوی به استانبول رفت. در آن جا به ملازمان سلطان سلیمان قانونی پیوست و منظومه ای با نام صفات النبی در شرح جنگ های پیامبر (ص) به نام او سرود. اسیری در این مثنوی از دیوان و از خمسۀ خود یادکرده و خود را هم شأن عبدالرحمن جامی دانسته است.wikijoo: اسیری...
فرهنگ فارسی
اسارت اسیر شدن . ابن صحیفی یکی از شعرای شیراز است .