اسوه . [ ] (ع اِ) این کلمه بهمین صورت در عبارت ذیل آمده و منظور از آن معلوم نشد: و هر خُراجی و قرحه ای که بشکافند همه اندر درازای لیف عصبها باید شکافت یا بر راستاء شکن ها و خطها که به تازی آنرا الاسوة و العضون گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی نسخه ٔ کتابخانه ٔ مؤلف ورق 461 صفحه ٔ دست چپ س 26)....
فرهنگ عمید
۱. قدوه، مقتدا، پیشوا، پیشرو. ۲. الگو، سرمشق.
فرهنگ معین
(اُ وِ ) [ ع . ] (ص ) ۱ - پیشوا، مقتداء. ۲ - صبر، آنچه که بدان کسی را تسلی دهند.
فرهنگ فارسی
قدوه، مقتدا، پیشوا، پیشرو، و آنچه که به آن کسی راتسلی دهند ۱ - ( صفت ) پیشوا مقتدا . ۲ - ( اسم ) خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی گردد . ۳ - ( اسم ) پیروی پس روی .
دانشنامه عمومی
سرمشق
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: osveh) (عربی) پیشوا ، رهبر ، مقتدا ، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی گردد ، از واژههای قرآنی.
اسم: اسوه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: osveh) (فارسی: اسوه) (انگلیسی: osveh) معنی: پیشوا، رهبر، مقتدا، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی گردد، از واژه های قرآنی
مترادف و متضاد
سرمشق
پیشوا، مقتدا
الگو، سرمشق، نمونه
۱. الگو، سرمشق، نمونه ۲. پیشوا، مقتدا
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم استالگو، پیروی و اقتدا، خصلت و روش شایسته پیروی.اسوه، اسم ثلاثی مجرد است که معنای مصدری نیز از آن فهمیده می شود و از ریشه «ا ـ س ـ و» و اسا به معانی مداوا، اصلاح، اندوه، مداوای جراحت و صبر آمده است.کلمه اسوه در لغت به معنای سرمشق، پیشوا، پیشوا در مهمّات، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی شود، آنچه بدان شخص اندوهگین تسلی یابد، حالت و روشی که ش...