اسهام . [ اِ ] (ع مص ) بسیار کردن سخن را: اسهم الرجل . (منتهی الارب ). || قرعه افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). قرعه برانداختن : اَسهم بینهم ؛ قرعه زدند با هم . || صاحب بهره و شریک کردن . بهره دادن .
اسهام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سَهْم . (دهار). اسهام که معمولاً جمع سهم بمعنی بهره و نصیب استعمال میشود از کلمات مستحدث است و در کتب لغت معتبر نیامده ، آنچه موجود اس...
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ سهم ، بهره ها، بخش ها.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع سهم بهرهها بخشها. توضیح در عربی جمع سهم بمعنی بهره ( اسهم ) آمده . بسیار کردن سخن را یا قرعه افکندن قرعه برانداختن . قرعه زدن با هم یا صاحب بهره و شریک کردن . بهره دادن