معانی کلمه : اسد
لغت نامه دهخدا
اسد.[ اِس ْ س َ ] (ع ص ، اِ) بُز کلان سال . (منتهی الارب ).
اسد. [ اَ س َ ] (اِخ ) یکی از احبار بنی قریظه ، معاصر تبع اصغر.
اسد. [ اَ س َ ] (اِخ ) ابن عبیده قرظی . یکی از اصحاب نبوی (ص ) است .
فرهنگ عمید
۲. پنجمین برج از برج های دوازده گانه، برابر با مرداد، شیر.
فرهنگ معین
(اَ سَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - شیر درنده . 2 - نام یکی از صورت های فلکی که تقریباً در سمت الرأس قرار دارد و به صورت شیری تصویر شده است ، ستارة پر نور این صورت فلکی ، قلب الاسد نام دارد که حدود 71 سال نوری از خورشید فاصله دارد. 3 - پنجمین برج از برج های دوازده گانة سال .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یکی از صورتهای فلکی بزرگ منطقهالبروجی که بین دو صورت فلکی سرطان و سنبله قرار دارد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: asad) (عربی) شیر ، شیر درنده ، کنایه از شجاعت و بیباکی است ؛ (در اعلام) نام چند تن از افراد در تاریخ از جمله برخی از اصحاب رسول اکرم (ص) .
مترادف و متضاد
مردادماه
زخرف، زر، طلا
حیدر، شیر، ضرغام، ضیغم، لیث، ناهد، نبراس، هژبر
۱. حیدر، شیر، ضرغام، ضیغم، لیث، ناهد، نبراس، هژبر
۲. زخرف، زر، طلا
۳. مردادماه
