استئناف. [ اِ ت ِءْ ] ( ع مص ) رجوع به استیناف شود.
استیناف. [ اِ ] ( ع مص ) استئناف. از نو گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). نو کردن. از نو کردن. تجدید. از سر گرفتن. از سر گرفتن کار و آغاز کردن آن : ناصرالدین از این کلمات متأذی شد و طراوت آن حال بذبول رسید و مکاتبه دیگر رسانیدند مشتمل بر استیناف مصادقت و استجداد احکام موافقت... ( ترجمه تاریخ یمینی ص 175 ). در باب اتفاق و...
فرهنگ عمید
۱. (حقوق ) وارسی، پژوهش. ۲. (حقوق ) درخواست تجدید رسیدگی به حکم قبلی که در دادگاه صادر شده است. ۳. (فقه ) انجام دادن دوبارۀ فریضه ای که به علت و سببی باطل شده است. ۴. (ادبی ) مربوط ساختن جمله ای به جملۀ قبل که ارتباط منطقی با هم ندارند. ۵. [قدیمی] دوباره آغاز کردن، از سر گرفتن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - از سر گرفتن . ۲ - مراجعه به دادگاه برای رسیدگی دوباره به پرونده .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - از سر گرفتن نو گرفتن . ۲ - تجدید تکبیر گفتن پس از تکبیر گفتن نخستین . ۳ - الف - مراجع. مدعی بدادگاه استان برای رسیدگی مجدد . ب - دادگاهی که بار دوم بماهیت دعوی رسیدگی میکند دادگاه استان محکم. استیناف . از نو گرفتن
مترادف و متضاد
تجدیدتکبیر
ازسرگیری، پژوهش، تجدیدمحاکمه
۱. ازسرگیری، پژوهش، تجدیدمحاکمه ۲. تجدیدتکبیر
appeal(اسم)
التماس، درخواست، استیناف، جذبه، طلب
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] یکی از اصطلاحات بکار رفته در ادبیات فارسی، استیناف بوده که در لغت به معنی «از سر گرفتن» و در اصطلاح علم معانی آن است که جمله ای پس از جملۀ دیگر قرار گیرد، و جملۀ دوم پاسخی باشد برای پرسشی مقدّر در جملۀ اوّل.در لغت به معنی «از سر گرفتن» و در اصطلاح علم معانی آن است که جمله ای پس از جملۀ دیگر قرار گیرد، و جملۀ دوم پاسخی باشد برای پرسشی مقدّر در جملۀ اوّل. مانند:یار اگر ننشست با ما نیست جا...