معانی کلمه : استل
لغت نامه دهخدا
استل . [ اِ ت ِ ] (اِخ ) رجوع به استیل شود.
استل . [ اِ ت َ ] (اِ) شکسته ای از استخر. تالاب . آبگیر. برکه . استخر. (برهان ). ستخر. حوض . مخفف آن : ستل . (جهانگیری ).
فرهنگ فارسی
ستل: تخته سنگ، سنگ صاف ویکپارچه که برروی آن نوشته یاتصویری نقش کنند، لوح سنگی، سنگ قبر
شکست. از استخر
شکست. از استخر
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
انون
آبگیر کوچک – مرداب
( آستل ) /aastel/ مرداب –آبگیر
/estel/ انون & آبگیر کوچک – مرداب
/estel/ انون & آبگیر کوچک – مرداب
