استقراء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) جستن. ( منتهی الارب ). تلاش و جستجو کردن. ( غیاث ). || جستن شهرها را. ( منتهی الارب ). در شهرها گردیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || پیروی. ( غیاث ). || پیروی کردن. از پی چیزی رفتن. درپی رفتن. || از جائی به جائی رفتن. ( منتهی الارب ). قریه بقریه گشتن. || بازکاویدن. ( منتهی الارب ). اقتراء. تتبع. ( غیاث ). جست وجوی بسیار کردن. همه را وارسیدن. || مهمانی خواستن. ( منتهی الار...
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) جستجو کردن ، تحقیق کردن . ۲ - (اِمص . ) در منطق ، پی بُردن به کل از جزء.
دانشنامه عمومی
جستن، تلاش و جستجوکردن، تحقیق کردن.
استقرا (به انگلیسی: Induction) یا استدلال استقرائی (به انگلیسی: Inductive reasoning) نوعی استدلال است که مقدمات آن از نتیجه به صورت محتمل پشتیبانی می کنند. در مقابل استدلال قیاسی است که مقدمات به صورت قطعی از نتیجه حمایت می کنند. در منطق کلاسیک استدلال استقرایی را استدلال از جزء به کل تعریف می کردند که در منطق جدید این تعریف پذیرفته نیست.بعضی انواع استقرا ...
مترادف و متضاد
induction(اسم)
قیاس، ایراد، استقراء، مقدمه، ذکر، استنتاج، القاء، قیاس کل از جزء، پیش سخن