کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه استعجال | کلماتور
معانی کلمه : استعجال
تلفظ بین المللی :
/ˌesteʔdʒˈɑl/
تلفظ :
[,este?dZ'Al]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
استعجالهم
فاش الاستعمال
استعمال
استعمال الت
استعمال بیجا
استعمال دخانیات
استعمال دود
استعمال غلط و عجیب و غریب لغات
استعمال مفرط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
استعجال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شتافتن خواستن. بشتافتن خواستن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). شتابانیدن. شتاب خواستن. استیجاء. شتابی خواستن. ( غیاث ). بر شتابی انگیختن کسی را. شتاب کردن فرمودن. ( منتهی الارب ). عجله خواستن. || در پیش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). درگذشتن و پیشی گرفتن. درگذشتن از کسی. ( منتهی الارب ). || شتافتن. ( غیاث ). شتابزدگی. تعجیل. عجله. تندی : چون خبر بسلطان رسید در حال کوچ کر...
فرهنگ عمید
شتاب کردن، شتافتن، شتابزدگی.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) کاری را به شتاب خواستن ، به شتاب واداشتن . ۲ - (مص ل . ) شتافتن ، شتاب کردن . ۳ - (اِمص . ) شتابزدگی .
فرهنگ فارسی
عجله خواستن، شتاب خواستن، کاری رابه شتاب خواستن، برانگیختن وبه شتاب واداشتن ، شتاب کردن، شتافتن ، شتابزدگی
۱ - ( مصدر ) کاری را بشتاب خواستن بشتاب واداشتن بر انگیختن بعجله . ۲ - ( مصدر ) شتاب کردن شتافتن . ۳ - ( اسم ) شتابزدگی .
کلمات مرتبط
استعجالهم
فاش الاستعمال
استعمال
استعمال الت
استعمال بیجا
استعمال دخانیات
استعمال دود
استعمال غلط و عجیب و غریب لغات
استعمال مفرط
نظرات