کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه استرواح | کلماتور
معانی کلمه : استرواح
تلفظ بین المللی :
/ˌestervˈɑh/
تلفظ :
[,esteRv'Ah]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
زمان استراحت
سالن استراحت
میزان سوخت و ساز استراحت
استراحت
استراحت نیمروز
استراحت کردن
استراحتگاه
استراحتگاه بی خطر
اطاق استراحت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
استرواح. [ اِ ت ِرْ ] ( ع مص ) بوی برداشتن. ( منتهی الارب ). بوی بردن. خم گرفتن گوشت. ( تاج المصادر بیهقی ). بوی گرفتن. بو گرفتن. ( وطواط ). || آسایش جستن. || آسایش یافتن. برآسودن. ( منتهی الارب ). بیارامیدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). راحت یافتن : به آب و هوای غزنه مشتاق گشت و بروح آن ولایت استرواح و استشفاء طلبید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 179 ). برسبیل قیلوله آنجا ساعتی استرواحی رفت. ( ...
فرهنگ عمید
راحتی، آسایش، آسودگی.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) آسایش جستن . ۲ - (مص ل . ) آسایش یافتن ، برآسودن . ۳ - بو گرفتن ، گندیدن .
کلمات مرتبط
زمان استراحت
سالن استراحت
میزان سوخت و ساز استراحت
استراحت
استراحت نیمروز
استراحت کردن
استراحتگاه
استراحتگاه بی خطر
اطاق استراحت
نظرات