کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : استرخاء
تلفظ بین المللی :
/ˈaːstaraxˈɑ/
تلفظ :
['a:staRax'A]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
استرشاء
استرضاء
استرعاء
استرخا
استرآء
استراء
استرخاص
استرخان
استرزاء
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
استرخاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سست شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). ثَملطَة. ثَلْمطَة. رهل. ( بحر الجواهر ). || نرم گشتن. || سستی. نرمی. ( منتهی الارب ). سست شدن. ( بحرالجواهر ). لسی. رخوت. لمسی. || فروهشتگی. ( منتهی الارب ). فروگذاشته شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). فروهشته شدن. ( غیاث ). || فروگذاشتن. ( زوزنی ). فروهشتن هر چیز: استرخی اللحم. ( منتهی الارب ). و استرخاء عندالاطبّاء،...
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) سست شدن ، نرم گشتن ، فروهشتن . ۲ - (اِمص . ) سستی ، فروهشتگی .
کلمات مرتبط
استرشاء
استرضاء
استرعاء
استرخا
استرآء
استراء
استرخاص
استرخان
استرزاء
نظرات