استراباد. [ اِ ت َ ] ( اِخ ) استرآباد. دهی نزدیک جرجان. ( منتهی الارب ). شهریست [ بناحیت دیلمان ] بردامن کوه نهاده بانعمت و خرم و آبهای روان و هوای درست و ایشان به دو زبان سخن گویند یکی به لوترای استرابادی و دیگری به پارسی کردانی و از وی جامه های بسیار خیزد از ابریشم چون مبرم و زعفوری گوناگون. ( حدودالعالم ). شهری بجنوب شرقی بحر خزر بمشرق بندر گز. ناحیتی از مازندران نزدیک جرجان. ( نخبةالدهر دمشقی ...
( استرآباد ) /aster aabaad/ استرآباد یکی از مناطق تاریخی و قدیمی در شرق مازندران است که عمده مردم بومی آن تبری زباننداین منطقه در طول جغرافیایی ۵۴ درجه، - ۶ دقیقه و ۳۰ ثانیه و عرض ۳۶ درجه و ۴۹ دقیقه قرار داردتقریبا تمام جغرافی دانان و جغرافی نویسان دوران اسلامی و پس از آن به تفضیل درباره ی استرآباد سخن رانده اند که از جمله ی آنان می توان از ابوالفدا، محمد حسن خان اعتماد السلطنه، محمد بن حسن بن ...
دانشنامه اسلامی
[ویکی شیعه] استرآباد. اِسْتَراباد یا اَسْتَراباد، نام کهن شهرستان کنونی گرگان در استان گلستان است. در سده های نخستین اسلامی ، استراباد مرکز ایالتی به همین نام در دوره صفویه، قاجار و اندکی پس از آن بوده است.نام شهر در منابع به صورتهای استاراباد ستار آباد، استراباد بدون حرکت گذاری و اَستَراباد آمده است .درباب وجه تسمیه این شهر روایت های متعددی وجود دارد. به گفته برخی ، چون خربندگان گرگین بن میلاد ...