معانی کلمه : استدراک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - فهمیدن ، درک کردن . ۲ - اعتراض کردن ، خرده گرفتن . ۳ - آوردن بیتی که مصراع اول مدح و مصراع دوم ذم باشد یا برعکس . ۴ - تصحیح کردن . ۵ - جبران کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
درک کردن، دریافتن، پی بردن، طلب دریافت چیزی کردن ، تلافی وتدارک کردن، اراده کردن تدارک مافات رابه چیزی
۱ - ( مصدر ) دریافتن درک کردن . ۲ - خرده گرفتن خرده دریافتن غلط گرفتن بر جبران کردن تلافی کردن . ۳ - ( اسم ) دریافت اندریافت : استدراک مافات امکان ندارد. ۴ - رفع توهم از کلام سابق . جمع : استدراکات .
۱ - ( مصدر ) دریافتن درک کردن . ۲ - خرده گرفتن خرده دریافتن غلط گرفتن بر جبران کردن تلافی کردن . ۳ - ( اسم ) دریافت اندریافت : استدراک مافات امکان ندارد. ۴ - رفع توهم از کلام سابق . جمع : استدراکات .
