کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه استخوانک | کلماتور
معنی کلمه : استخوانک
تلفظ بین المللی :
/ˌostoxˈɑnak/
تلفظ :
[,ostox'Anak]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
دُش استخوان سازی
دُش رویش استخوان
التهاب استخوان
رسانش استخوانی
رسانش استخوانی مطلق
رسانش استخوانی نسبی
زغال استخوان
زی مادۀ استخوان آور
زی مادۀ استخوان رسان
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
استخوانک. [ اُت ُ خوا / خا ن َ ] ( اِ مصغر ) استخوان کوچک : شَظی ؛ استخوانک که بزانو یا ببازو و یا بجای باریک از ساق و ذراع ستور پیوسته. مریج ؛ استخوانک سپید اندرون سرون.قمع؛ استخوانکی برآمده در نای گلو. ( منتهی الارب ).
کلمات مرتبط
دُش استخوان سازی
دُش رویش استخوان
التهاب استخوان
رسانش استخوانی
رسانش استخوانی مطلق
رسانش استخوانی نسبی
زغال استخوان
زی مادۀ استخوان آور
زی مادۀ استخوان رسان
نظرات