استخوان بندی. [ اُ ت ُ خوا / خا ب َ ] ( اِ مرکب ) مجموع استخوانهای یک تن.مجموع استخوانهای برهم نهاده حیوان. || ( حامص مرکب ) اِنشاز. || بند و بست اعضاء. ( آنندراج ). || کنایه از درست کردن انگاره وبستن ترکیب الفاظ و عبارات. ( آنندراج ) :
بی قناعت نتوان شد ز سعادتمندان
استخوان بندی دولت بهما پیوسته ست.
صائب.