کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه استحضار | کلماتور
معانی کلمه : استحضار
تلفظ بین المللی :
/ˌestehzˈɑr/
تلفظ :
[,estehz'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ فارسی ساره
کلمات مرتبط
استحضار مشهورات
استحضار مشهورات حقیقی
استحضار مشهورات مطلق
به استحضار می رساند
استحقار
استحار
استحاره
استحجار
استحرار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ فارسی ساره
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
استحضار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بخود بازآمدن. ( منتهی الارب ). || یاد داشتن. || حضوری کس خواستن. ( غیاث ). حاضر آمدن خواستن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). حاضر کردن خواستن : از حضرت سلطان به استحضار شار مثال رسید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 345 ). || دوانیدن. ( منتهی الارب ). دوانیدن اسب. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ): استحضرت الفرس ؛ دوانیدم اسب را. || اطلاع. آگاهی.- استحضار داشتن ؛ اطلاع داشتن. آگا...
فرهنگ عمید
۱. آگاهی.
۲. حاضر کردن.
۳. [قدیمی] احضار کردن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) به حضور خواستن . ۲ - یادآوری کردن . ۳ - یاد آوردن . ۴ - (اِمص . ) آگاهی .
فرهنگ فارسی
حاضرکردن، بحضور واستن، یاد آوردن، یاد آوری کردن، آگاهی خواستن، یادداشتن، آگاهی داشتن آگاهی
۱ - ( مصدر ) ۱ - حاضر کردن بحضور خواستن . ۲ - بیاد آوردن بیاد داشتن . ۳ - یاد آوری کردن . ۴ - ( اسم ) آگاهی : بجهت استحضار جناب عالی گفتم .
دانشنامه عمومی
اطلاع
فرهنگ فارسی ساره
آگاهی، پیدایش
کلمات مرتبط
استحضار مشهورات
استحضار مشهورات حقیقی
استحضار مشهورات مطلق
به استحضار می رساند
استحقار
استحار
استحاره
استحجار
استحرار
نظرات