استتباع.[ اِ ت ِت ْ ] ( ع مص ) پس روی کردن خواستن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). || استتباع ؛ هو المدح بشی علی وجه یستتبع المدح بشی آخر. ( تعریفات جرجانی ). استتباع ؛ هو مصدر من باب الاستفعال و هو عند اهل البدیع من المحسنات المعنویة. و یسمّی بالمدح الموجه ایضاً. کما فی مجمع الصنایع و هو المدح بشی علی وجه یستتبع المدح بشی آخر، کقول ابی الطیب ، شعر:نهبت من الاعمار ما لو حویته لهنّئت الدنیا ...
فرهنگ عمید
۱. (ادبی) در بدیع، آوردن صفتی از کسی در ضمن صفت دیگر، مانندِ این شعر: آن کند تیغ تو به جان عدو / که کند جود تو به کان گهر (رشیدالدین وطواط). ۲. (ادبی) = ذم 〈 ذمِ موجه ۳. [قدیمی] پیروی کردن.
۱. (ادبی ) در بدیع، آوردن صفتی از کسی در ضمن صفت دیگر، مانندِ این شعر: آن کند تیغ تو به جان عدو / که کند جود تو به کان گهر (رشیدالدین وطواط ).۲. (ادبی ) = ذم * ذمِ موجه۳. [قدیمی] پیروی کردن...
فرهنگ معین
(اِ ت ِ تú ) [ ع . ] (مص م . )به پیروی دعوت کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
اِسْتِتْباع(در لغت به معنی چیزی در پی داشتن) اصطلاحی در بدیع. آن است که همراه بیان صفتی از کسی، صفت دیگری از او نیز یاد شود: آن کند تیغ تو به جان عدو/که کند جود تو به کان گهر. استتباع، به خلاف ادماج، فقط در مدح به کار می رود.wikijoo: استتباع...
فرهنگ فارسی
پیروی کردن خواستن، پیروی کردن ، جانشینی و خلافت پس روی کردن خواستن