استان . [ اَ ] (ع اِ) بیخ درخت پوسیده . استن . (منتهی الارب ).
استان . [ اِ ] (ع مص ) بسال قحط درآمدن . در سال قحط درآمدن . (منتهی الارب ). اِسنات . اِجداب .
بزرگترین واحد تقسیمات کشور ایران که شامل چند شهرستان است و بهوسیلۀ یک استاندار اداره میشود.
( اِ ) (ص .) به پشت خوابیده .
( اَ ) (اِ.) جای خواب ، آرامگاه .
( اُ ) [ په . ] (اِ.)بخشی از کشور که شامل چندین شهرستان می شود.