استادگی. [ اِ دَ / دِ ] ( حامص ) ایستادگی. ثبات قدم. پایداری. مقاومت. بجد گرفتن کاری را. مواظبت کردن : خوش بجد استادگی در منع جانان میکندپاسبان سخت جان ، تأثیر میخ پرده است.تأثیر.لطف کن تا بنده در خدمت کند استادگی دست چربی میکند ثابت قدم ، تصویر را.اثر. || توقف و اهمال : می تواند کشت ما را قطره ای سیراب کرداین قدر استادگی ای ابر دریادل چرا.صائب....