معانی کلمه : اسار
لغت نامه دهخدا
اسار. [ اِ ] (اِخ ) کرسی واندِه از ناحیه ٔ رش ساحل یُن ، دارای 2842 تن سکنه .
اسار. [ اِ ] (ع اِ) چیزی که بدان بندند. (منتهی الارب ). دوال . دوال که پالان بدان بندند. (مهذب الاسماء). بند.ج ، اُسُر. || یَسار. چپ . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
اسارت، بند، اسیری.
فرهنگ معین
(اَ یا اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) اسیر کردن . ۲ - چیزی را به بند کشیدن . ۳ - (اِمص . ) اسیری ، بردگی . ۴ - (اِ. ) بند، دوال .
فرهنگ فارسی
افسار
باریدن باران
اسیرکردن، دربندانداختن، گرفتن وبه اسیری بردن کسی، قیدوبند، دوال و آنچه با آن کسی راببندند
۱ - ( مصدر ) اسیر کردن . ۲ - به دوال بستن چیزی را بستن . ۳ - ( اسم ) اسیری بردگی .
حاکم پاریس
۱ - ( مصدر ) اسیر کردن . ۲ - به دوال بستن چیزی را بستن . ۳ - ( اسم ) اسیری بردگی .
حاکم پاریس
دانشنامه عمومی
اسار (به مجاری: Ászár) یک شهرستان در مجارستان است که در Kisbér District واقع شده است. اسار ۱۸٫۶۹ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۷۰۲ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای مجارستان
فهرست شهرهای مجارستان
wiki: اسار
گویش مازنی
شبنم یخ زده بامدادی
/esaar/ باریدن باران & شبنم یخ زده بامدادی & افسار
