کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : از پا افتادن
تلفظ بین المللی :
/az pˈɑ oftˈɑdan/
تلفظ :
[az p'A oft'Adan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
از دست و پا افتادن
از پا افتاده
از پا در اوردن
از پا درامدن
از پا درامده
از پا دراوردن و مطیع کردن
از پا انداختن
از پا انداز
از پا رفتن
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
founder (فعل)فرو نشستن، سر خوردن، خیط و پیت کردن، فرو ریختن، فرو رفتن، خیط و پیت شدن، از پا افتادن، لنگ شدنflag (فعل)خرد شدن، سنگ فرش کردن، پرچم دار کردن، پرچم زدن به، با پرچم علامت دادن، از پا افتادن، پژمرده کردن، سست شدنpeter (فعل)از پا افتادن، کم امدن، ته کشیدنwash up (فعل)از پا افتادن، دست ورو شستن...
واژه نامه بختیاریکا
کِپِستِن؛ چُلِهِستِن؛ ز زُووی رَهدِن؛ پا رُمن وابیدِن
کلمات مرتبط
از دست و پا افتادن
از پا افتاده
از پا در اوردن
از پا درامدن
از پا درامده
از پا دراوردن و مطیع کردن
از پا انداختن
از پا انداز
از پا رفتن
نظرات