obviation (اسم)از بین بردن، رفع، فراغتextirpate (فعل)از بین بردن، ریشه کن کردن، بکلی نابود کردن، از بن کندنdestroy (فعل)برانداختن، ضایع کردن، کشتن، نابود کردن، از بین بردن، فنا کردن، خراب کردن، تباه کردن، ویران کردنspoil (فعل)ضایع کردن، فاسد کردن، از بین بردن، خراب کردن، فاسد شدن، خسارت وارد کردن، ناگوار کردن، پوسیده شدن، لوس کردن، رو دادنannihilate (فعل)خرد کردن، نابود کردن، از بین بردن، سربه سر ...
فرهنگ فارسی ساره
از میان بردن
واژه نامه بختیاریکا
( از بین بُردن(در اثر سایش) ) کِرچِنیدِن ( از بین بُردن ) سَر خَردِن؛ درقونیدِن؛ قَونیدِن؛ پِر کندن؛ پِچِک کندِن؛ بو نُهادن ور جا؛ کُت ورچیدِن؛ ور چیدِن؛ نِتار وُرداشتِن