از این رو. [ اَ ] ( حرف اضافه + صفت + اسم ) از این جهت. از این سوی. از این طرف : کس از ما نبینند جیحون بخواب وز ایران نیایند از این روی آب.
فردوسی.
|| ( حرف ربط مرکب ) لاجرم. لهذا. ازیرا.
فرهنگ فارسی
از این جهت بنابراین .
مترادف و متضاد
accordingly (قید)نتیجتا، بنابراین، بر طبق ان، از همان قرار، بالنتیجه، از این روtherefore (قید)بنابراین، از این رو، برای ان، به دلیل آنhence (قید)بنابراین، از این رو، از این جهت، پس از اینsince (قید)از این رو، پس از، از وقتی که، از انجاییکهhereupon (قید)از این رو، پس از این، در نتیجه این، متعاقب این...