معانی کلمه : ارگانیسم
فرهنگ عمید
مجموع اجزا یا اعضایی که جسم یک موجود زنده را تشکیل می دهد.
فرهنگ معین
(اُ ) [ فر. ] ( اِ. ) اندام ، مجموع اجزاء تشکیل دهنده موجود زنده .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:سازواره
wikijoo: ارگانیسم
فرهنگ فارسی
مجموع اجزائ یااعضائ که جسم یک موجودراتشکیل بدهند، اندام، پیکر، کالبد
موجودی زنده را تشکیل دهد اندام .
موجودی زنده را تشکیل دهد اندام .
مترادف و متضاد
اعضا، اندام، پیکره
فرهنگ فارسی ساره
اندامواره
