ارمغانی. [ اَ م َ ] ( اِ ) ارمغان. ( مؤید الفضلاء ). ( برهان ). یرمغان. راه آورد. ( اوبهی ) : چو فکرت بمعراج معنی خرامدهمه حور عین آورد ارمغانی.کمال اسماعیل.چه ارمغانی از این به که دوستار آیدتو خود بیا که دگر هیچ درنمی باید.سعدی.توچه ارمغانی آری که بدوستان فرستی چه از آن به ارمغانی که تو خویشتن بیائی.سعدی.آنرا که تو از سفر بیائی حاجت نبود به ارمغانی.سعدی.بدل گفتم از مصر قند آورندبر دوستان ارمغانی...
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) منسوب به ارمغان سوغاتی . ۲ - ( اسم ) ارمغان سوغات رهاورد .