معانی کلمه : ارزش
لغت نامه دهخدا
ارزش. [ اَ زِ ] ( اِمص ، اِ ) اسم مصدر از ارزیدن. عمل ارزیدن. || قیمت. بها. ( آنندراج ). ارز. ارج. آمرغ. || قدر. || برازندگی. شایستگی. زیبندگی. قابلیت. استحقاق. || اعتبار یک سند یا متاع. پولی که در سند نوشته شده .
فرهنگ عمید
۱. بها، قیمت.
۲. اهمیت.
۳. شایستگی.
۴. (اسم ) (جامعه شناسی ) معیارهای مشترک در جامعه برای ارزیابی مناسبات فرهنگی.
۵. (اسم ) قدر، مرتبه.
۲. اهمیت.
۳. شایستگی.
۴. (اسم ) (جامعه شناسی ) معیارهای مشترک در جامعه برای ارزیابی مناسبات فرهنگی.
۵. (اسم ) قدر، مرتبه.
فرهنگ معین
(اَ زِ ) (حامص . ) ۱ - بها، ارز، قیمت . ۲ - قدر، شایستگی .
فرهنگ فارسی
درجۀ تیرگی یا روشنی رنگ
بها، قدر، قیمت، اخش
۱ - بها ارز قیمت ارج . ۲ - قدر برازندگی شایستگی زیبندگی قابلیت استحقاق . ۳ -( اسم ) اعتبار یک سند یا متاع پولی که در سند نوشته شده است
۱ - بها ارز قیمت ارج . ۲ - قدر برازندگی شایستگی زیبندگی قابلیت استحقاق . ۳ -( اسم ) اعتبار یک سند یا متاع پولی که در سند نوشته شده است
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
ارزش – بها
/erzesh/ ارزش – بها
مترادف و متضاد
ارج، اهمیت
اعتبار، سندیت
بها، ثمن، قیمت، مظنه، نرخ
استحقاق، شایستگی، قابلیت، لیاقت، منزلت
۱. بها، ثمن، قیمت، مظنه، نرخ
۲. ارج، اهمیت
۳. اعتبار، سندیت
۴. استحقاق، شایستگی، قابلیت، لیاقت، منزلت
واژه نامه بختیاریکا
کِرا؛ سِزِه
فرهنگستان زبان و ادب
{value} [هنرهای تجسمی] درجۀ تیرگی یا روشنی رنگ
