معانی کلمه : ارزانی
لغت نامه دهخدا
ارزانی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به ارزن که شهری است به دیاربکر. || منسوب به ارزن که موضعی است به فرسنگی از شیراز. (غیاث اللغات ). و ظاهراً محرف ارزنی است .
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
( ~. )۱ - (ص نسب . ) ارزنده . ۲ - درخور، لایق . ۳ - پیشکش . ۴ - (حامص . ) کم بهایی ، کم - قیمتی .
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) ارزنده. ۲ - درخور یق سزاوار مستحق . ۳ - درویش بی نوا نادر . ۴ - صالح ( مقابل طالح ) سزا ( مقابل ناسزا ) اهل . ۵ - پیشکش . ۶ - کم بهایی کم قیمتی مقابل گرانی . ۷ - آسانی سهولت . ۸ - فراخی فراوانی . یا سال ارزانی . سالی که زندگی فراخ و خواربار و کا کم بها و فراوانست . ۹ - دستوری اجازه اذن رخصت .
منسوب به ارزن شهریست بدیار بکر
منسوب به ارزن شهریست بدیار بکر
مترادف و متضاد
cheapness (اسم)
ارزانی
