اردو. [ اُ ] (اِخ ) قصبه ٔ کوچکی است در سنجاق جسرشعور ولایت حلب . (قاموس الاعلام ترکی ). و آن در عهد ابوالمظفر صلاح الدین یوسف تخریب شد. (حبط ج 1 ص 406).
( ~.) (اِ.) زبان مردم پاکستان و بخشی از هندوستان ، که مرکب از فارسی ، عربی و هندی است .
( اُ ) [ تر - مغ ] ( اِ.) 1 - گروهی سپاهیان با تمام لوازم که به سویی فرستاده شوند. 2 - لشکرگاه ، محل لشکر.3 - محلّی که ورزشکاران یا دانش آموزان برای تمرین یا تفریح مدتی معین به آنجا می روند.
← اردوگاه
(گنابادی) اُرْدوْ [ordw]؛ سپاه، لشکر، خِیلِ جنگجویان، نیروها، سپاهیان.
۱فراوان ۲جمعیت زیاد
زباناردو
اردوگاه، لشکرگاه
سپاه، قشون، لشکر
پیکنیک، گردشدستهجمعی، گردشعلمی
۱. اردوگاه، لشکرگاه
۲. سپاه، قشون، لشکر
۳. زباناردو
۴. پیکنیک، گردشدستهجمعی، گردشعلمی