معانی کلمه : ارده
لغت نامه دهخدا
ارده .[ اَ دَ ] (پهلوی ، ص ) تندرو. تیزرو. || دلیر : نبیند کس مر آن نامخواست هزاران را که آید و رزم توزد و گناه کند و بکشد آن پت خسرو، ارده ٔ مزدیسنان [ دلیر مزدیسنان ] برادرت را. (یادگار زریران ترجمه ٔ بهار مجله ٔ تعلیم و تربیت سال پنجم ).
فرهنگ عمید
۱. کنجد آردشده.
۲. کنجد کوبیدۀ مخلوط با شیره یا عسل.
( آرده ) "
۱. کنجد آردشده.
۲. کنجد کوبیدۀ مخلوط با شیره یا عسل.
۱. کنجد آردشده.
۲. کنجد کوبیدۀ مخلوط با شیره یا عسل.
فرهنگ معین
(اَ دِ) (اِ.) کنجد کوبیده که با شیره یا عسل می خورند.
( آرده ) (دِ ) ( اِ. ) آرد کنجد سفید، ارده .
(اَ دِ ) (اِ. ) کنجد کوبیده که با شیره یا عسل می خورند.
(اَ دِ ) (اِ. ) کنجد کوبیده که با شیره یا عسل می خورند.
فرهنگ فارسی
( آرده ) ( اسم ) آرد کنجد. سفید ارده.
آرده کنجده سپید
ارده: کنجد آردشده، ارده شیره نیزگویند، کنجدکوبیده که آنراباشیره یاعسل مخلوط کنند، آرده: کنجد آردشده، کنجدکوبیده که
( اسم ) کنجد آسیا کرده که روغن آنرا نگرفته اند و با شیره یا عسل میخورند.
تندرو دلیر
آرده کنجده سپید
ارده: کنجد آردشده، ارده شیره نیزگویند، کنجدکوبیده که آنراباشیره یاعسل مخلوط کنند، آرده: کنجد آردشده، کنجدکوبیده که
( اسم ) کنجد آسیا کرده که روغن آنرا نگرفته اند و با شیره یا عسل میخورند.
تندرو دلیر
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱ساییده و نرم شده ۲آردی که پودر آن درشت باشد
/arde/ ساییده و نرم شده - آردی که پودر آن درشت باشد
