ارجاع. [ اِ ] ( ع مص ) بازگردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ): ارجعه اﷲ. || چیزی را بسوی چیزی متوجه گردانیدن. ( غیاث اللغات ). || رجوع کردن امری. احاله. || نفع بخشیدن. ( منتهی الارب ): ارجع اﷲ بیعته ؛ نفع بخشد خدای عقد بیع او را. || خریده را بازگردانیدن. ( منتهی الارب ). پس دادن. || دست سپسایگی دراز کردن بگرفتن چیزی. ( منتهی الارب ). || ارجاع ابل ؛ فربه شدن شتر بعد لاغری. فربه شدن اشتر...
فرهنگ عمید
۱. سپردن کاری به کسی یا جایی. ۲. هدایت کردن به جای دیگر برای راهنمایی و اطلاعات بیشتر.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) بازگردانیدن ، رجوع کردن امری . ۲ - (اِ. ) احاله ، حواله . ج . ارجاعات .
فرهنگ فارسی
رابطۀ دلالت که میان واحدهای دستوری وجود دارد، مانند ضمیر، که بر اسم یا گروه اسمی دلالت میکند
رجوع کردن امری، بازگردانیدن، پس فرستادن، پس دادن، بازسپردن کاری بکسی ۱ - ( مصدر ) باز گردانیدن چیزی را به سوی چیزی متوجه گردانیدن رجوع کردن امری حواله کردن . ۲ - ( اسم ) احاله حواله .
دانشنامه عمومی
برگشت
در زبان شناسی به حالتی در جمله ها که درک معنای یک عنصر متنی با مراجعه به عناصر دیگر متن امکان پذیر می شود ارجاع می گویند. عمده ارجاعات را ضمایر شخصی، ملکی، اشاره ای و صفات ملکی تشکیل می دهند.جلالی، جلال الدین: ضرورت شناخت و کاربرد «انسجام و پیوستگی» در ترجمه انگلیسی قرآن کریم. بازدید: سپتامبر ۲۰۱۳.به جو، زهره: طرح کدبندی ابزارهای انسجام در زبان فارسی. در نشریه «فرهنگ». بهار و تابستان ۱...
مترادف و متضاد
احاله، انتقال، حواله، محول، واگذار
order (اسم)سامان، ساز، امر، سیاق، دسته، ترتیب، نظم، ارایش، انجمن، حواله، خط، دستور، فرمان، نوع، مقام، صنف، زمره، رسم، ارجاع، فرمایش، ضابطه، ردیف، رتبه، امریه، انتظام، ایین، سفارش، طرز قرار گیری، راسته، نظام، ایین و مراسم، فرقهیاجماعت مذهبی، گروه خاصی، دسته اجتماعی، درمانreference (اسم)عطف، باز گشت، ارجاع، مراجعه، رجوع، کتاب بس خوانerrand (اسم)ماموریت، فرمان...
فرهنگ فارسی ساره
بازفرستادن، فرستادن
فرهنگستان زبان و ادب
{reference} [زبان شناسی] رابطۀ دلالت که میان واحدهای دستوری وجود دارد، مانند ضمیر، که بر اسم یا گروه اسمی دلالت می کند