کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ارتعاد | کلماتور
معانی کلمه : ارتعاد
تلفظ بین المللی :
/ˌerteʔˈɑd/
تلفظ :
[,eRte?'Ad]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
طیف ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی ـ چرخشی
عدد کوانتومی ارتعاشی
گذار ارتعاشی
اسباب ارتعاش
باعث ارتعاش
ارتعاش داشتن
ارتعاش سنج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
ارتعاد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص )لرزیدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).ارتعاش. لرز. لرزه. لرزش. رعدَه. جنبش :
همچو قاضی باشد او را ارتعاد
کی برآید یک دمی از جانْش شاد.
مولوی.
|| مضطرب گردیدن. بی آرام گردیدن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. لرزیدن، لرزش.
۲. مضطرب شدن، ناآرام شدن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - لرزیدن . ۲ - مضطرب گردیدن .
فرهنگ فارسی
بی آرام گردیدن، مضطرب شدن، لرزیدن
۱ - ( مصدر ) ارزیدن . ۲ - مضطرب گردیدن بی آرام گردیدن . ۳ - ( اسم ) لرز لرزه لرزش جنبش .
کلمات مرتبط
طیف ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی
طیف شناسی ارتعاشی ـ چرخشی
عدد کوانتومی ارتعاشی
گذار ارتعاشی
اسباب ارتعاش
باعث ارتعاش
ارتعاش داشتن
ارتعاش سنج
نظرات