کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ارتجاج | کلماتور
معانی کلمه : ارتجاج
تلفظ بین المللی :
/ˌertedʒˈɑdʒ/
تلفظ :
[,eRtedZ'AdZ]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
قابل ارتجاع
قابلیت ارتجاع
بدون قوه ارتجاعی
حالت ارتجاعی
حالت ارتجاعی فنر
حرکت ارتجاعی داشتن
دارای قوه ارتجاعی
فاقد قوه ارتجاعی
غیر قابل ارتجاع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
ارتجاج. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) لرز. لرزه. لرزیدن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). زلزال. زلزله. رجف. رجفه. جنبیدن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). تزعزع. اضطراب. اهتزاز : گفت ای غر تو هنوزی در لجاج می نبینی این تغیر و ارتجاج.مولوی ( داستان رنجور شدن استاد معلّم به وهم ).|| موج زدن دریا. و منه الحدیث : من رکب البحرین یرتج فلاذمة له ؛ ای اذا اضطربت امواجه. || بند کردن در. || بند گردیدن. ( منتهی الارب ). || آشفتن...
فرهنگ عمید
لرزیدن، جنبیدن، تپیدن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) جنبیدن ، لرزیدن . ۲ - موج زدن دریا. ۳ - (اِمص . ) لرز، لرزه . ۴ - تشویش ، اضطراب .
فرهنگ فارسی
لرزیدن، جنبیدن، تپیدن، موج زدن دریا
۱ - ( مصدر ) لرزیدن . ۲ - موج زدن دریا . ۳ - ( اسم ) لرز لرزه . ۴ - اضطراب .
کلمات مرتبط
قابل ارتجاع
قابلیت ارتجاع
بدون قوه ارتجاعی
حالت ارتجاعی
حالت ارتجاعی فنر
حرکت ارتجاعی داشتن
دارای قوه ارتجاعی
فاقد قوه ارتجاعی
غیر قابل ارتجاع
نظرات