ارباب . [ اِ ] (ع مص ) نزدیک چیزی شدن . || پیوسته بودن و ادامه یافتن باد جنوب . || ادامه یافتن بارش ابر. || اقامت نمودن در جائی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ملازم گشتن و انس و محبت یافتن ماده شتر به فحل یا به فرزند خود. (از ذیل اقرب الموارد بنقل از لسان ).
۱. رئیس؛ بزرگ.
۲. کارفرما.
۳. آقا؛ مخدوم؛ سَرور.
۴. صاحب؛ مالک.
۵. عنوانی احترامآمیز برای برخی از بزرگان زردشتی: ارباب جمشید.
۶. صاحبان.
۷. [جمعِ رَبّ] [قدیمی] = رَبّ Δ فقط در معنی ۶ و ۷ بهصورت جمع به کار میرود.
۱صاحب مالک ۲زمین دار بزرگ در سیسم تولیدی ارباب رعیتی ۳صاحب ...
فئودال، مالک، ملاک
آقا، خواجه، سرور، صاحب، کارفرما، مخدوم، مولا ≠ نوکر
۱. آقا، خواجه، سرور، صاحب، کارفرما، مخدوم، مولا
۲. فئودال، مالک، ملاک، ≠ نوکر
سالار