کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ارام-کردن | کلماتور
معانی کلمه : ارام کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈaːrˈɑm kˈardan/
تلفظ :
['a:R'Am k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
آرام کردن
موقتا ارام کردن
ارام پز کردن
ارام رفتار کردن
حرکت کردن ارام
گریه کردن معصومانه یا ارام
آرام پز کردن
قیمومت عمومی برای ارام کردن غرب
ابرام کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
( آرام کردن )
آرام کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آرامانیدن. آرمش دادن. آرامش دادن. آرام بخشیدن. تسکین.
فرهنگ فارسی
( آرام کردن )
( مصدر ) ۱- استراحت بخشیدن راحت بخشیدن آسایش دادن . ۲ - تسلی دادن تسکین بخشیدن . ۳ - مطمئن کردن .
آرامش یافتن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
assuage (فعل)تخفیف دادن، ارام کردنacquiesce (فعل)تسلیم شدن، تن در دادن، رضایت دادن، موافقت کردن، راضی شدن، ارام کردنconciliate (فعل)اشتی دادن، ارام کردن، ساکت کردنcalm (فعل)ارام کردن، ساکت کردن، فرو نشاندنappease (فعل)ارام کردن، ساکت کردن، خواباندن، تسکین دادن، فرو نشاندنsoothe (فعل)ارام کردن، ساکت کردن، تسکین دادن، تسلی دادن، استمالت کردن، دل بدست اوردن، دلجویی کردنquiet (فعل)ارام کردن، ساکت کردن...
واژه نامه بختیاریکا
( آرام کردن )
وا لونیدن؛ لَونیدِن
کلمات مرتبط
آرام کردن
موقتا ارام کردن
ارام پز کردن
ارام رفتار کردن
حرکت کردن ارام
گریه کردن معصومانه یا ارام
آرام پز کردن
قیمومت عمومی برای ارام کردن غرب
ابرام کردن
نظرات