ادوم . [ اَ وَ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از دوام . بادوام تر. بدوام تر. پایدارتر. پیوسته تر. دائم تر: و تبین لها بأنها فی احسن الاحوال و اطیب اللذات و ادوم السرور. (رسائل اخوان الصفا).
ادوم . [ اِ ] (اِخ ) (سرخ رنگ و عدسی رنگ ) لقب عیسو پسر نخستین اسحاق است و چون وی بجهت شوربای عدسی که یعقوب برادرش پخته بود حق بکوریت خود را فروخت بدین واسطه و بملاحظه ٔ سرخ ر...
دانشنامه آزاد فارسی
اَدوم(یا: اَدومیّه؛ جَبَل سَعیر) ناحیه ای کوهستانی که از جنوب بحرالمیّت تا خلیج عقبه امتداد دارد. به روایت تورات، عَیسو و فرزندانش پس از مرگ اسحاق در این ناحیه ساکن شدند، و پیش از پادشاهی اسرائیل، دولت خود را تشکیل دادند و پادشاهی داشتند. ذریّت عیسو با زادگان یعقوب، که یهودیان اند، پیوسته در جنگ بودند و سرانجام مغلوب داود (ح ۱۰۰۰پ م) شدند، امّا بار دیگر استقلال یافتند. سرانجام، نبوکدنصر، پادشاه آش...