معانی کلمه : ادغام
لغت نامه دهخدا
ادغام . [ اِدْ دِ] (ع مص ) اِدْغام . مدغم شدن حرفی در حرفی . (زوزنی ).درآوردن حرفی را در حرفی یعنی دو حرف را در یکبار بتلفظ درآوردن . (منتهی الارب ). دربردن حرفی در حرفی .
فرهنگ عمید
۱. درآمیختن چیزی در چیزی، در هم کردن.
۲. (زبان شناسی ) ترکیب کردن دو حرف هم مخرج و به صورت مشدد درآوردن آن، مانندِ «بتّر» که در اصل «بدتر» بوده، و «تا» و «دال» را در هم ادغام کرده اند.
۲. (زبان شناسی ) ترکیب کردن دو حرف هم مخرج و به صورت مشدد درآوردن آن، مانندِ «بتّر» که در اصل «بدتر» بوده، و «تا» و «دال» را در هم ادغام کرده اند.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - در هم فشردن و فرو بردن دو چیز. ۲ - حرفی را در حرف دیگر آمیختن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
فراگرفتن چیزی چیزدیگررا، درهم کردن، در آوردن چیزی درچیزی، حرفی رادرحرف دیگردر آوردن مثل بترکه دراصل بدتربوده
( مصدر ) ۱ - در هم فشردن و فرو بردن دو چیز داخل کردن چیزی در چیز دیگر . ۲ - (صرف ) در آوردن حرفی در حرفی دیگر حرفی را در حرف دیگر فرو بردن و به تشدید خواندن : مد عد ( در عربی ) بتر( در فارسی ).
مدغم شدن حرفی در حرفی
( مصدر ) ۱ - در هم فشردن و فرو بردن دو چیز داخل کردن چیزی در چیز دیگر . ۲ - (صرف ) در آوردن حرفی در حرفی دیگر حرفی را در حرف دیگر فرو بردن و به تشدید خواندن : مد عد ( در عربی ) بتر( در فارسی ).
مدغم شدن حرفی در حرفی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
یکپارچه کردن، یکی کردن
فرهنگستان زبان و ادب
{contraction} [زبان شناسی] فرایندی که در آن یک صورت زبانی و صورت زبانی مجاور آن در هم فرومی روند و برخی آواها حذف می شوند و دو صورت به شکل صورت واحدی درمی آیند
{amalgamation} [زمین شناسی] به هم پیوستن دو خشکی در جایگاهی اقیانوسی و دور از حاشیۀ قاره ای
{amalgamation} [زمین شناسی] به هم پیوستن دو خشکی در جایگاهی اقیانوسی و دور از حاشیۀ قاره ای
