( آدرنگ ) آدرنگ. [ رَ ] ( اِ ) رنج. محنت. آفت : از چشم بد ای مرا چو دیده یک روز مباد آدرنگت.سنائی. || نیستی و نابودی و زوال : مهرگان بر تو مبارک باد از گشت سپهرجاه تو بی عیب باد و عمر تو بی آدرنگ.معزی.|...
فرهنگ عمید
( آدرنگ ) = آذرنگ: نباشد کوه را وقت درنگ تو درنگ تو/ جهان هرگز نخواهد تا تو باشی آدرنگ تو (فرخی: ۴۲۲ ).