ادرم . [ اَ رَ ] (ع ص ) برابر. هموار. جای هموار. (مؤید الفضلاء). || فراخ . || مرد که دندان ندارد. آنکه دندان او ریزیده باشد. آنکه دندان ندارد. (مهذب الاسماء). دندان ریزیده . (تاج المصادر بیهقی ). || کعب ادرم ؛ آنکه بسبب پیه و گوشت ...
فرهنگ عمید
( آدرم ) = تکلتو: مرد را آ کنده از گرد ستوران چشم و گوش / اسب را آغشته اندر خون مردان آدرم (عثمان مختاری: ۳۱۹ ).
فرهنگ معین
( آدرم ) (رَ ) ( اِ. )۱ - نمد زین اسب و مانند آن . ۲ - درفشی که با آن نمدزین را دوزند. ۳ - سلاح مانند خنجر و شمشیر.
فرهنگ فارسی
( آدرم ) ( اسم ) ۱ - نمد زین اسب و مانند آن تکلتو . ۲ - زینی که نمد زین آن دو نیم بود . ۳ - درفشکه بدان نمد زین دوزند . ۴ - سلاح مانند خنجر و شمشیر و تیر و کمان نمد زین آدرمهآذرم، آدرمه، ادرم: آترمه، آشرمه، نمدزین، تکلتو نام جایی است