معانی کلمه : ادا
لغت نامه دهخدا
ادا. [ اِ ] (اِخ ) جزیره ای واقع در شمال اسقوجیابطول 10 هزار گز و عرض 4 هزار گز. اراضی آن کوهستانی است و چراگاهها و چند بندر دارد. (قاموس الاعلام ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
اصول ( ~. اُ) (اِمر.) ناز و کرشمه ، نمودن کراهت و جز آن .
( اَ) [ ع . اداء ] 1 - (مص م .) به جا آوردن ، پرداختن دینی که بر شخص فرض و لازم است . 2 - (اِ.) ناز، کرشمه . 3 - رمز، اشاره . 4 - (عا.) حرکات مسخره و بیهوده . 5 - تقلید.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) ادائ ۲ - ( اسم ) ناز کرشمه خوش حرکاتی معشوق . ۳ - رمز اشاره . ۴ - حرکت لغو . ۵ - تقلید .
سربند خیک
سربند خیک
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
یکی یک دانه – بی همتا
/addaa/ یکی یک دانه – بی همتا
فرهنگ اسم ها
اسم: آدا (دختر) (اوستایی، فارسی) (تلفظ: ada) (فارسی: آدا) (انگلیسی: ada)
معنی: پاداش مینوی، فرشته توانگری
معنی: پاداش مینوی، فرشته توانگری
مترادف و متضاد
execution (اسم)
انجام، اجرا، توقیف، اعدام، ادا، انفاذ
gesture (اسم)
حرکت، رفتار، اشاره، وضع، قیافه، ادا، ژست
