اخگر. [ اَ گ َ ] ( اِ ) آتش بود که چون آب زنی انگشت شود. ( نسخه ای از اسدی ). آتش پاره بود. ( نسخه ای از اسدی ). هیزم آتش گرفته بود و چون آب زنند زگال شود. ( نسخه ای از اسدی ) ( صحاح الفرس ). انگشت سوزان و افروخته. ( مؤید الفضلاء ). زغال افروخته. سکار. بجال. خرده آتش. جمر. جمره. شرار. شراره. آتشیزه. اثیر: خنبوص ؛ اخگر که از قدّاحه و مروه برجهد. کیل ؛ اخگر که از آتش زنه پراکنده شود. ( منتهی الارب ...
آتش، پاره آت ، تکه هیزم یازغال افروخته ( اسم ) پار. آتش زغال افروخته شراره خرد. آتش جرقه . یا اخگر تفته . آتشی که سوخته و اخگر شده باشد . یا اخگر کشته . زغال انگشت .
دانشنامه عمومی
اخگر (انگلیسی: Ember) زغال داغ درست شده از چوب یا زغال سنگ یا سایر جنس های کربنی باقیمانده پس از یا پیش از آتش است.wiki: مطبوعات استان فارس در دورهٔ قاجاریهاحمد اخگر، نظامی، سیاست مدار، شاعر و روزنامه نگار ایرانی در دورهٔ قاجاریه و پهلوی اول و دومتیربار اخگر، یک تیربار شش لول چرخان ۷٫۶۲ میلیمتری ساخت ایرانwiki: قاجاریه است.سیروس رومی (۱۳۸۵). فهرست مطبوعات فارس از آغاز تا امروز. شیراز: ادارهٔ کل فر...