کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اخم-کردن | کلماتور
معانی کلمه : اخم کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈaːxm kˈardan/
تلفظ :
['a:xm k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
اخم را توی هم کردن یا درهم کشیدن یا به هم کشیدن
اخم وتخم کردن یا اخم وتخم چیزی را برای کسی اوردن
اخم و رو کردن
اخم و تخم کردن
اخ تف کردن
ادم دزدی کردن
ادم سرقت کردن
بد اخمی کردن
تا اخر ایستادگی کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
اخم کردن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چهره درهم کشیدن. چین به ابرو افکندن. عبوس کردن. چین بر جبین آوردن. روی ترش کردن. ترش نشستن. ابرو درهم کشیدن. اخمو شدن. گره به ابرو آوردن در حال خشم.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آژنگ افکندن یان دو ابرو ترش کردن روی خشم گرفتن گره بر ابرو در آوردن در حال خشم .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
fret (فعل)کج خلقی کردن، جویدن، ساییده شدن، جور بجور کردن، گلابتون دوزی کردن، اخم کردن، پوست را بردن، وهوی های کردن، رنگ امیزی کردنglower (فعل)اخم کردن، خیره نگاه کردنlower (فعل)خرد شدن، تخفیف دادن، فروکش کردن، پایین اوردن، تنزل دادن، کاستن از، اخم کردنfrown (فعل)اخم کردن، روی درهم کشیدنscowl (فعل)اخم کردنlour (فعل)اخم کردن، تیره شدن، گرفته شدنpout (فعل)اخم کردن، لب را بزیر اویختن، لب ولوچه را جمع ...
واژه نامه بختیاریکا
کِر مِن ری اَوُردِن؛ نُفت کِر کِردِن؛ کِر وَندِن
کلمات مرتبط
اخم را توی هم کردن یا درهم کشیدن یا به هم کشیدن
اخم وتخم کردن یا اخم وتخم چیزی را برای کسی اوردن
اخم و رو کردن
اخم و تخم کردن
اخ تف کردن
ادم دزدی کردن
ادم سرقت کردن
بد اخمی کردن
تا اخر ایستادگی کردن
نظرات