اخلال.[ اِ ] ( ع مص ) خلل آوردن. خلل و رخنه کردن. خلل رسانیدن. ( مؤید الفضلاء ). زیان رسانیدن : اخلال در معنی. اخلال بمقصود. اِخلال به وزن : تاء دوست و داشت و گوشت و دال جمع و امثال آن نزد قدماء اخلال در وزن نکند.- اخلال بنظم کردن ؛ بر هم زدن نظم.- اخلال در امری ؛ کارشکنی.- اخلال کردن در کاری ؛ در امری خلل وارد کر...
فرهنگ عمید
ایجاد بی نظمی کردن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) زیان رسانیدن ، خلل وارد کردن .
فرهنگ فارسی
خلل آوردن، خلل رسانیدن، رخنه کردن، تباهی وزیان رساندن، درهم کردن و بهم زدن کاری دوستان
مترادف و متضاد
اختلال، بینظمی، تخریب، خرابکاری، کارشکنی
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اخلال (علم بدیع). اخلال به معنای اضافه یا کم کردن نامناسب لفظ در کلام که یکی از عناوین عیوب سخن بشمار رفته و در اصطلاح علم بلاغت از آن بحث می شود.اخلال به معنای اضافه یا کم کردن نامناسب لفظ در کلام که یکی از عناوین عیوب سخن بشمار رفته و در اصطلاح علم بلاغت از آن بحث می شود. لذا برای آن اقسامی بیان شده است که در ذیل به آن اشاره می شود:← اخلال در باب ایجاز ۱. ↑ سعادت، اسماعیل، دانش نامه...