اخلاق . [ اِ ] (ع مص ) کهنه شدن . کهن شدن . || کهنه کردن . (زوزنی ). || کهنه پوشانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). جامه ٔ کهنه پوشانیدن . || نسو کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || اخلاق دیباجه ؛ اذلال .
نظامی از باورها یا مجموعهای از ارزشهای مربوط به منش درست که براساس آن رفتاری قابلقبول یا غیرقابلقبول ارزیابی میشود
خصلت، خلق، خوی، داب، عادت، منش
رفتار، منش شناسی، منش، خو، خوی ها، منش ها، فراخوی