Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اخراج

تلفظ بین المللی : /ˈexrɑdʒ/ تلفظ :‌ ['exRAdZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • اخراج بلد کردن
  • اخراج بی ادبانه
  • اخراج شدن
  • اخراج شده
  • اخراج کردن
  • اخراج کردن یا شدن
  • اخراج اذری ها از ارمنستان
  • اخراج شده فهمیدن مجاز نیست
  • اخراج موریسکوها
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

اخراج . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ خرج .

اخراج. [ اِ ] ( ع مص ) بیرون کردن.بیرون کشیدن. بیرون آوردن. نقیض ادخال : دی شوی بینی تو اخراج بهارلیل گردی بینی ایلاج نهار.مولوی.وجه بیرون رفتن عقل از سر عاشق مپرس کرد نافرمانی سلطان ز شهر اخراج شد.نسبتی.- اخراج ساختن ؛ دفع کردن. رد کردن. بدر کردن.- اخراج کردن ؛ بیرون کردن. دفع کردن. کسی را از شغل و کار خود بازداشتن. طردکردن...

فرهنگ عمید

۱. بیرون کردن کسی از محل کارش.
۲. بیرون کردن.
۳. (صفت ) کسی که از جایی بیرون شده باشد، اخراج شده.
۴. (اسم ) [قدیمی] هزینه، خرج.

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) بیرون کردن ، بیرون کشیدن .

فرهنگ فارسی

بیرون کردن، بیرون آوردن، جمع خرج و جمع خراج
۱ - ( مصدر ) بیرون کردن بیرون کشیدن بیرون آوردن . ۲ - ( اسم ) خرجی هزینه . یا اخراج از وزارت خانه یا اداره . بیرون کردن کارمند بعلت تخلف و تمرد . یا اخراج بلد . نفی بلد تبعید بیرون راندن گناهکاری را از شهر وزادگاهش و در شهر یا دهی دیگر ساکن گردانیدن . یا اخراج دم . حجامت خون گرفتن .

مترادف و متضاد

تخلیه

تبعید، دفع، طرد، ≠ ادخال

انفصال، پاک‌سازی، خلع، عزل، منفصل

۱. تبعید، دفع، طرد،
۲. انفصال، پاکسازی، خلع، عزل، منفصل
۳. تخلیه ≠ ادخال

ejection (اسم)طرد، پس زنی، اخراج، بیرون رانیbanishment (اسم)تبعید، اخراج، نفیdeportation (اسم)تبعید، اخراج، حمل، نفی بلد، جلای وطنexpulsion (اسم)تبعید، اخراج، حذف، راندگی، دفع، بیرون شدگیdismissal (اسم)اخراج، عزل، برکناری، مرخ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اخراج به معنای بیرون کردن می باشد و در فقه هم اخراج واجب و هم مستحب و هم حرام مورد بحث قرار گرفته است .اخراج به معنای دفع چیزی از درون به بیرون است. از این رو، اخراج هر چیزی متناسب با آن است.کاربرد فقهیاز این عنوان در باب هایی مانند طهارت، زکات، خمس، طلاق و کفارات سخن رفته است.احکام اخراجاخراج، بر حسب موارد آن، دارای احکام ذیل است:← اخراج واجب...wikifeqh: اخراج[ویکی الکتاب] معنی إِخْرَا...

فرهنگ فارسی ساره

راندن، کنارگزاری، بیرون کردن، بیرون فرستادن، برونکرد


کلمات مرتبط

  • اخراج بلد کردن
  • اخراج بی ادبانه
  • اخراج شدن
  • اخراج شده
  • اخراج کردن
  • اخراج کردن یا شدن
  • اخراج اذری ها از ارمنستان
  • اخراج شده فهمیدن مجاز نیست
  • اخراج موریسکوها
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات