معانی کلمه : احیاء
لغت نامه دهخدا
احیاء. [ اَح ْ ] (اِخ ) آبی است که جنگ عبیدةبن حارث فرستاده ٔ پیغمبر صلی اﷲ علیه و آله بدانجا روی داد. و آن در فرودسوی ثنیةالمرة واقع است . (معجم البلدان ). و رجوع بامتاع الاسماع مقریزی جزء اول ص 52 شود.
فرهنگ معین
( اَ) [ ع . ] (ص .) جِ حی . 1 - زندگان . 2 - قبیله ها، خاندان ها.
( اِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) زنده کردن . 2 - آباد کردن زمین .3 - (مص ل .) شب را به عبادت گذرانیدن . 4 - شب زنده داری کردن . 5 - (اِمص .) زندگی .
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
زندگان، زنده داری، زنده کردن
