احماد. [ اِ ] ( ع مص ) ستوده کار شدن. کردن کاری که موجب ستایش باشد. || ستوده شدن. بستایش رسیدن. || ستوده یافتن. ( تاج المصادر ). محمود یافتن. ستودن. تحسین. تمجید : و شرف احماد و ارتضا ارزانی فرمود. ( کلیله و دمنه ). اگررای عالی بیند این اعیان را احمادی باشد بدین چه کردند تا در خدمت حریص تر گردند. ( تاریخ بیهقی ). و جوابها رفت باحماد که ما از بُست قصد هرات کرده ایم. ( تاریخ بیهقی ). و نامه نبشته آم...
فرهنگ عمید
ستایش کردن، ستودن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) ستوده کار شدن . ۲ - (مص م . ) ستودن ، تحسین کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) ستوده کار شدن ستوده شدن بستایش رسیدن . ۲ - کاری کردن که موجب ستایش باشد . ۳ - ( مصدر ) ستوده یافتن محمود یافتن ستودن تحسین تمجید .