کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه احتراف | کلماتور
معانی کلمه : احتراف
تلفظ بین المللی :
/ˌehterˈɑf/
تلفظ :
[,ehteR'Af]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ذوی الاحترام
سامانۀ احتراق کم آلاینده
فشار احتراق
قابل احتراق
قابلیت احتراق
محفظۀ احتراق 1
محفظۀ احتراق 2
محفظۀ احتراق تاج پیستونی
محفظۀ احتراق دورتخت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
احتراف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) صاحب پیشه شدن. ( منتهی الارب ). پیشه ور شدن. ( تاج المصادر ). پیشه وری :
ای بسا شوخان ز اندک احتراف
زان شهان ناموخته جز گفت و لاف.
مولوی.
|| دانش. ( غیاث از لطائف ).
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) پیشه ور شدن ، پیشه گرفتن .
فرهنگ فارسی
حرفه درپیش گرفتن، صاحب پیشه شدن، پیشه ورشدن، پیشه وری
صاحب پیشه شدن
کلمات مرتبط
ذوی الاحترام
سامانۀ احتراق کم آلاینده
فشار احتراق
قابل احتراق
قابلیت احتراق
محفظۀ احتراق 1
محفظۀ احتراق 2
محفظۀ احتراق تاج پیستونی
محفظۀ احتراق دورتخت
نظرات