اجل . [ اَ ] (ع اِ) لاجلک و من اجلک ؛ ازبهر تو.
اجل . [ ] (اِخ ) لغوی . رجوع به اجل علی بن منصور... شود.
اجل . [ ] (اِخ ) ابوعلی ، علی بن منصوربن عبیداﷲ الخطیبی . رجوع به اجل علی بن منصور... شود.
۱. جلیلتر؛ بزرگتر؛ بزرگوارتر.
۲. بزرگ؛ والامقام.
۱. زمان مرگ؛ مرگ.
۲. [قدیمی] نهایت مدت چیزی.
۳. [قدیمی] مهلت.
〈 اجل معلق: [عامیانه، مجاز] مرگ ناگهانی.
(اَ جَ لّ) [ ع . ] (ص تف .) جلیل تر، بزرگوارتر.
نوعی سبزی صحرایی
مرگ، موت
گاه، موعد، مهلت، وقت، هنگام
۱. مرگ، موت
۲. گاه، موعد، مهلت، وقت، هنگام