کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اجازه-ندادن | کلماتور
معنی کلمه : اجازه ندادن
تلفظ بین المللی :
/edʒˈɑzeː nˈadˈɑdan/
تلفظ :
[edZ'Aze: n'ad'Adan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
غیرت اجازه ندادن
اجازه دادن
اجازه دخول دادن
اجازه رفتن دادن
اجازه عبور دادن
اجاره فرعی دادن
اجاره ﺩاﺩﻥ
به صورت وام و اجاره دادن
حق اجاره دادن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
ban (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، بستن، ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، لعن کردن، اجازه ندادنforbid (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، ممنوع ساختن، منع کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردنinterdict (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، رد کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن، ممنوع کردن، محجور کردن، نهی کردنprohibit (فعل)ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن...
کلمات مرتبط
غیرت اجازه ندادن
اجازه دادن
اجازه دخول دادن
اجازه رفتن دادن
اجازه عبور دادن
اجاره فرعی دادن
اجاره ﺩاﺩﻥ
به صورت وام و اجاره دادن
حق اجاره دادن
نظرات