کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اجازه نامه
تلفظ بین المللی :
/ˌedʒɑzeːnˈɑmeː/
تلفظ :
[,edZAze:n'Ame:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اجازه نامه جا و خوراک صادر کردن
اجازه نامه کرییتیو کامنز
مصنفات میرداماد مشتمل بر ده عنوان از کتاب ها و رساله ها و اجازه ها و نامه ها
اجاره نامه
اجازه
اجازه تمام سال
اجازه دادن
اجازه دخول
اجازه دخول دادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
اجازه نامه. [ اِ زَ/زِ م َ/م ِ ] ( اِ مرکب ) پروانه. جواز.
فرهنگ عمید
جواز، پروانه.
فرهنگ معین
( ~. مِ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) پروانه ، جواز.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پروانه جواز.
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
charter (اسم)خط، مزایا، فرمان، اجازه نامه، منشور، امتیازbillet (اسم)ورقه جیره، یادداشت مختصر، پروانه، اجازه نامهletter missive (اسم)خط، اجازه نامه، ابلاغیه، امریه، امر نامه...
کلمات مرتبط
اجازه نامه جا و خوراک صادر کردن
اجازه نامه کرییتیو کامنز
مصنفات میرداماد مشتمل بر ده عنوان از کتاب ها و رساله ها و اجازه ها و نامه ها
اجاره نامه
اجازه
اجازه تمام سال
اجازه دادن
اجازه دخول
اجازه دخول دادن
نظرات